![]() |
![]() |
|
| زمزمه ای همیشگی |
|
دیگر نه احساسی باقی مانده و نه امیدی. شاید گرفتار روزمرگی شده ام، یکنواختی و تکرار. نمی دانم دیگر از چه بنویسم. نه انگیزه ای برایم باقی مانده، نه توانی برای بیان احساسات تکراری. دیگر مثل گذشته ها به آینده نمی اندیشم که چه خواهد شد. مانند کودکی مشغول بازی های کودکانهء زندگی شده ام. گویی افسارم به دستان دیگری افتاده است. قید و بندها، مانع از آزادی افکارم و مانع از پیشرفت می شوند. اما بگذریم! با این حال، کمی هم از امید بگوییم. آری، کودکانه زیستن را برای شاد زندگی کردن انتخاب کردم. اگرچه انگیزه ها از بین رفته اند، اما روحیه نسبتا شادتر و آزادتری پیدا کرده ام. شاید این روحیه نسبتا شاد که به بهای از دست رفتن خیلی چیزهاست، جایی برای امیدواری هم باشد. نمی دانم، شاید این گونه بی منطق اندیشیدن ناشی از ناچاری است. ناشی از یکنواختی ها و اجبارهایی که آزادی اندیشه را از بین می برند. اما باید اوضاع تغییر کند. برای این کار اندکی رهایی لازم است. اندکی خود بودن و جسارت یافتن.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 6:50 توسط علی مزاری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:30 توسط علی مزاری |
|
|
ما دل خود را در این دنیا چه آسان باختیم آسمان را هم ز خود راندیم و بر خود آشیانی ساختیم ای دل بیمار ما، بی شک از هر قطره دریا حبابی ساختیم شعله ویرانگر عشقی چرا افروختیم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:37 توسط علی مزاری |
|
|
زمستان متحرک ترسیم با برنامه فوتوشاپ (نقاشی ها با کیفیت بالا در ادامه مطلب) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 19:17 توسط علی مزاری |
|
|
اين رهی که می روی شهر عاقلان سنگدل آنچنان که می روی به راه خود باز می روی به راه خود اين رهی که می روی به ناکجاست باز می روی باز می روی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 22:11 توسط علی مزاری |
|
|
من به خورشید کمی مظنونم من چو مهتاب بسی محزونم من به زندان غمی محبوسم شاید از من گنهی سر زده بود من به خورشید کمی مظنونم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 15:22 توسط علی مزاری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 23:43 توسط علی مزاری |
|
|
سوره الفلق:
صبحگاهان که از خواب غفلت بیدار شده بودم، می دانستم که دیگر جای ماندنم نیست. پس، کوله ام را از توکل و اراده پر کردم و به راه افتادم. و لحظه ای بعد، من بر روی مسیری آرام و آهسته پیش می رفتم، تا مبادا این بار هم کوتاه بیایم و بازگردم. نباید این بار هم شکست می خوردم. باید نسیم ملایمی که در حال وزیدن بود، خاطرات گذشته ام را با خود می برد. خاطراتی از شکست های مکرر پیشین. و من به پیش می رفتم. آرام، آهسته و پیوسته. و تنها. چرا که باید به خود متکی می گشتم. این من بودم که این راه را انتخاب کرده بودم، پس تنها باید خود آن را می پیمودم. راهی که با خطرات، مشکلات و موانعش تا حدودی آشنا بودم. و من هنوز هم به پیش می رفتم، در امتداد جاده ی تنهایی. با توکل و اراده ای که آن را در کوله ام اندوخته بودم و هراز چند گاهی از آن، بهره می بردم. و گام های رو به جلو، که بر اندوخته هایم بازمی افزود. و هم امیدی، که با آن تاحدی بیگانه گشته بودم، با هر گام بیشتر می شد، تا جاییکه دیگر ناامیدی را به فراموشی سپرده بودم. دیگر من مانده بودم و مقصدی که آن را چندان دور از خویش نمی دیدم. و من باز هم به پیش می رفتم. و اگرچه اولین غروب سفر را در برابر خویش نظاره می کردم، اما گویی در برابر تاریکی شب، مجهز و آماده گشته بود.
و آن گاه، شب آغاز شد. شبی نه به معنای ناامیدی و نه به مفهوم شکست. بلکه شبی که آغازگر تهاجم تاریکی بود. یورش بی امان مشکلات، و یا همان امتحانات الهی. و گویی، تاریکی شب را باید در دل جنگلی سپری می کردم، مخوف و هراس انگیز. آنجائیکه حضور شیاطین را با تمام وجود می شد احساس کرد. شیاطینی که در برابرم ظاهر می شدند. شیاطینی که راه می رفتند و با من لب به سخن می گشودند. و هرچه در برابرشان تقلا می کردم، بر شدت وسوسه هاشان می افزودند. من نیز، گویی هرگز به این مرحله از مسیر نرسیده بودم، جنگلی تاریک و خوفناک با شیاطینی مجسم و واقعی. و اما، من هنوز هم به پیش می روم. با آنکه شیاطین هستند و آنان را به چهره هایی واقعی می بینم. شیاطینی که می خواهند مرا از ادامه دادن راه بازدارند، با هرچه که در توانشان است. باشد، تا این کابوس شبانه به پایان رسد، و من نیز از چنین امتحانات و مخاطراتی سربلند بیرون آیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 20:30 توسط علی مزاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شايد زندگي آن جشني
نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص. «چارلي چاپلين» |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| نویسندگان |
|
علی مزاری بودای کوچک |
| پیوندها |
|
پنج وارووووونه دولت عشق (سفری به درون) دل سوختگان ترانه بی ترانه خیمه عشق صالح سيستم افسون عشق عشق گمشده |
|
RSS
|